سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

23 آذر تولد مامانی

1391/9/25 10:34
نویسنده : مامانی
211 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به قشنگترین هدیه ای که خدا بهم داده. به فرشته مهربونم، سپهرم.

عزیزم، مامانی یک سال پیرتر شد و دغدغه بزرگ کردن توی وروجک هم بیشتر.

 پارسال این موقع ، تولد من، تو نی نی کوچولو یه نی نی دو ماه و بیست و سه روزه بودی.

 

روز پنجشنبه تولدم بودسپهر  جانم، تولدی که اصلاً خوش نگذشت. اینقد ناراحت بودم که اجازه ندادم حتی یه دونه عکس هم  گرفته بشه.اصلا چیزی راجع بهش نمینویسم. چون نمیخوام وبلاگ قشنگت رو از اندوه و غم و غصه هام پر کنم.

جونم واست بگه عزیزم، از کارهای جدیدت، دیشب کمک مامانی و بابایی کردی و سفره رو جمع کردی الهی قربونت برم. چقدر هم ذوق میکردی از کارت. از چهره ی معصوم و قشنگت پیدا بود الهی مامان فدای اون دستای کوچولوت بشه.که دیوونه ی اون قیافه و چشمهای مظلومتم.

راستی بابایی امروز عصر داره میره تهران. سعی میکنم خونه بابا  حاجی اینا نریم که فقط خودم باشم و خودت. ولی نمیدونم میتونم یا نه. هم به خاطر اصرارهای آقاجون و هم به خاطر اینکه صبحها یه کم واسم سخته بخوام تنهایی و با وسایل ببرمت خونه آقاجون. ولی تا جایی که بتونم سعی مینم تنهاباشیم. باشه مامانی؟ولی باید تو هم همکاری کنی.

پس به امید تنهایی مامانی و سپهری...............

چشمکبغلماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان مهبد كوچولو
26 آذر 91 7:33
سلام عزيزم . تولدت مباااااااااااااااااارك . عزيزم الهي كه هميشه شاد باشي چرا غم و اندوه ؟؟؟؟
نبنم كه دوست پر انرژي من ناراحت باشه ها ؟؟؟؟
آفرين به سپهر كه با مامانش همكاري ميكنه و كمكش سفره جمع ميكنه .
عزيزم بايد بگي چرا ناراحت بودي ها ؟!؟
برايت يه دنيا شادي و بهروزي و كاميابي آرزومندم .
اين هم يه دسته گل واسه ي گل روت . ببخش كه فاصله ها نميزاره حضوري بيام و ببوسمت و تولدت رو تبريك بگم . فعلا ً به اين آدمك زردا بسنده ميكنم تا بتونم از نزديك روي ماهت رو ببينم


سلام عزیزم.مرسی قربونت برم . لطف داری مهدیه جان.
مسافران آسمانی
26 آذر 91 10:43
سلام زهرا جون
تولدت مبارک باشه عزیزم، امیدوارم عمر طولانی اما سراسر شادی داشته باشی در کنار سپهر جونی و باباییش...همیشه خندون باشی خانمی
عکس از سپهر جون بذار تا ببینیم عزیزم


سلام عمه جان . مشتاق دیدار. چه عجب؟
ممنونم لطف داری عزیزم.
چشم میزارم حتما.
مامان یاسمن ومحمد پارسا
28 آذر 91 8:47
افرین به این پسر باهوش و زرنگ


مرسی عزیزم.ممنون
مامان یاسمن ومحمد پارسا
28 آذر 91 8:50
سلام مامانی منم وقتی همسرم جای میره با بچه ها خونه می مونم هیچ جا مثل خونه خود ادم نمی شه امیدوارم بابای هم به سلامت برگردهوباز باهم جمع تون جمع بشه و تولدت ون هم مبارک باشه ارزو می کنم غم از دلتون بره و همیشه شاد و سلامت باشید


ممنون خاله جون. من که حریف بابام نشدم و رفتم اونجا.
ممنون. منم هم این آرزو رو واسه شما میکنم گلم.
مامان علي خوشتيپ
28 آذر 91 12:02
واااااااااااااي زهرا جون شرمندهههههههههههه
ببخشششششششششششش
آيكون شرمندگي كووووووووووووو
من يادم رفت
پس تو دقيقا با فيروزه اي؟از بس نگين گفت اونو يادمون نرفت...چرا اونا منو يادآوري نركدن
الهي بميرم...چرا غصه...غصه هات بخوره تو سرم الهي
خودتو براي چيزاي الكي ناراحت نكن
جاي آقا مهدي هم خالي نباشه


خدا نکنه عزیزم. این حرفا چیه.از وقتی توی اداره جام تغییر کرده، خیلی چیزها هم عوض شده گلم.

فیروزه هم شانس داره که همکارای خوبی مثل اونا داره. همه که مثل همکار من (بـــــــــــــوق) نیستن.
دیگه هم این حرفو نزن.
مامان علي خوشتيپ
28 آذر 91 12:03
اينقدر ناراحت شدم يادم رفت
تولدت با تاخير(و كلي آيكن شرمندگي)مبارك عزيزم
الهي عمر طولاني و با عزت داشته باشي و عروسي نوه هاتو ببيني


ممنونم عزیزم لطف داری.
ولی من هیچوقت دوست ندارم پیر بشم. میخوام تا سرپای خودم هستم بمیرم.
مامان اهورا
28 آذر 91 13:59
سلام مامانی مهربون اول از همه تولدت مبارک ان شالله 120 ساله بشی عزیزم در کنار همسر و پسر نازت من هم 27 تولدم بود من هم اون روز خیلی دلم گرفته بود مثل اینکه ما آذری ها همیشه باید ابری باشیم!!!!! اما بودن فرشته کوچولوهامون یه بهار بزرگی تو پاییز تولدمون میبوسمت خوش باشید


وای نازی عزیزم. سعادتیه واسه من که یه دوست هم ماهی خودم رو پیدا کردم.خدا نکنه دلت گرفته باشه. تو چرا دیگه گلم؟


مامان علی خوشتیپ
29 آذر 91 11:51
تولد خاله باران بود...


اِاِاِاِاِ جداً؟
پس اونم آذریه؟
تولدش مبارکه.
مامان پریسا
3 دی 91 15:15
تولدتون مبارک عزیزم.


ممنونم عزیزم. لطف داری.